سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دردواره

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در دوشنبه 91/12/21ساعت 6:16 عصر توسط دردواره| نظرات ( ) |

باش ...

بی تفاوت ،

بی رحم ،

بی خیال ،

...

فقط باش .


نوشته شده در یکشنبه 91/12/20ساعت 11:2 صبح توسط دردواره| نظرات ( ) |

بسم الله

آغاز امامت صاحب عصر و امام زمانمون (عج) مبارک

به واسطه ی دبیرستانی که درس خوندم و بعد از دوران یه مقداری اونجا درس میدم و البته برخی رفقا! در دانشگاه کم و بیش با افکار و عقاید گروهی که به حجتیه معروفند آشنا هستم .

( البته چیزی که در این پست اشاره می کنم فقط مخصوص حجتیه نیست اما در این گروه بیشتر دیده ام )

هستند افرادی که در این ایام جشنهایی موسوم به عید الزهرا (س) می گیرند و در این جشنها کارهایی انجام می دهند و سخن هایی می رانند ! که بسیار با عقاید شیعه توفیر دارد و بعید می دانم با کارهایی که صورت میگیره حضرت زهرا (س) در اون مجالس شرکت کنند

سب و لعن دشمنان اهل بیت بسیار در دین سفارش شده و منظورم از این پست ذکر احادیث در این باب نیست اما بنده هیچ روایتی ندیدم که این لعن همراه با شادی و خنده و لودگی و بعضا خلاف شرع باشه.

یعنی لزومی نیست موقع لعن از کلمات رکیک استفاده کنی و با مسخره بازی و شعرهای هجو مجلس را گرم کنی!!!

اصلا لعن باید همراه با اشک و گریه باشه ...

به قول یکی از دوستان هر لعن واسه خودش روضه ست ، وقتی لعن میگی تو ذهنت بیار که طرف چیکار کرده بعد لعن بگو ...

حالا اگر توانستی بعد از لعن قاتلین خانم حضرت زهرا(س) بخند و لودگی کن!!!

همونطور که گفتم تو این جشنها حرف هایی راجع به خلفای اهل سنت زده میشه که رهبرمون توهین به مقدسات اونها را تو این برهه که بیش از همیشه مسلمین به وحدت نیاز دارند جایز ندونسته علاوه بر کار خلاف شرعی که صورت می گیره به این فکر کنیم که فیلمهایی از این جشنها به دست افراطیون اهل سنت میفته و به سند همین فیلم ها دستور دقت کنید دستور به کشتن شیعیان می دهند یعنی کشتن شیعیان را به سند این فیلم ها واجب میکنن و جمعی از شیعیان بی گناه به خاطر این مجالس کشته می شوند ...

و به نظر من قطعا افراد حاضر در اون جلسه در خون آنها شریک اند ...

دوست عزیز می خواهی لعن کنی تنهایی لعن کن و اشک بریز یا نه دوست داری مجلس بگیر (خصوصی) لعن کنید روضه بخوانید اشک بریزید ... کدامش نزد حضرت زهرا(س)و امام زمان پسندیده تر است ؟؟؟ ... قضاوت با خودتان

قصد دارم راجع به عقاید و افکار این گروه بیشتر بنویسم البته اگر خدا بخواهد...

منظور من از این پست ها مجالسی ست که کم و بیش راجع به آن شنیده اید ...

 

پ.ن : سند دقیقی راجع به کشته شدن خلیفه دوم در این روز ندیدم اگر دوستان دیدند کمک کنند 

پ.ن 2 : به دلایل شخصی عکسی راجع به متن نذاشتم اما در گوگل واژه " 9ربیع عیدالزهرا" را سرچ کنید خودتان متوجه میشوید ...

 

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 91/11/1ساعت 8:19 عصر توسط دردواره| نظرات ( ) |

اسم خودشان  را هم گذاشتند صحابه...

انگار نشنیده اند که شما لعنت کردی خارج شدگان لشکر اسامه را ...

به خودشان می گویند امت پیامبر...

می بینى؟!!

همه شان منتظر امروز بودند

همه شان منتظر بودند تا همچین روزی فرارسد تا آشکار سازند

کینه های بدر ،

خون های احد ،

و حسادت خیبر را ...

منتظر بودند تا بگیرند افسار این مردم فراموشکار را

مبادا علی(ع) هدایتشان کند و رسوایشان سازد...

حتی فرصت ندادند اشکهاى زهرا(س) و حسنین(ع) خشک شود

از قبل تر ها نقشه شان را کشیده بودند

سقیفه مال الان و امشب نیست ...

سقیفه را از خیبر تشکیل دادند

از غدیر...

زمانی که دست هاى علی(ع) را در دستش گرفت و گفت " فخ فخ یا علی " می شد کینه و بغض نسبت به علی را در چشم هاى بی حیایش دید

علی(ع) هم فهمید

على(ع) هم تمام ماجراى کوچه را همان جا فهمید

اما چه مى توانست انجام دهد...

خودتان به او گفتید سکوت کند

و او هم اطاعت کرد 

و سکوت کرد اما...

سکوتش از ضربه ابن ملجم ملعون نیز کارى تر بود...

حتى از زهر جعده...

و حتى از شمشیر و نیزه و سنگ هاى کربلا...

میبینى پدر ِ امت

میبینی رفتار امتت را با دخترت

طعنه هایشان را از همین ساعات شروع کرده اند

و فقط چند روز دیگر میبینى که چطور فدک را از دخترت غصب مى کنند...

و چطور در کوچه بنی هاشم ... جلوی چشمان حسن (ع) ...دخترت را

دختر تو را ...

می بینی

همه شان منتظر امروز بودند...

.
.
.

و ما هم منتظریم ...

و خودت خوب مى دانى که انتظار ما توفیر دارد با این ها...

ما منتظریم

منتظر اماممان...

تا انتقام بگیریم از آن نامردها...

تا غمى که سال هاست با اهل بیتت عجین شده کمی فقط کمی

تسکین یابد...

و ما هم دل خوشیم به ایه اى که خودت برایمان از جانب خدا خواندى...

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون...

 

 

پ.ن : این روزها دلم خون می شود تا چند روز پیش کربلا را نشان می دادند این چند روز هم مشهد و مدینه را و من در این شهر پر از دود و آلوده گرفتارم ... خدایا برای ما هم بنویس زیارت اهل بیت(ع) را...

 


نوشته شده در جمعه 91/10/22ساعت 1:14 عصر توسط دردواره| نظرات ( ) |

 

 

             کم کم سیاهى حرمت جمع مى شود              

سفره‌ی اشک و روضه‌ی ما جمع مى شود

 

در هیئتت براى گریه ى تو جمع مى شدیم

دیگر بساط جمع شدنمان ، جمع مى شود

 

با دیدن عکس حرمت محظوظ مى شدیم

پرچم سیاه روى گنبدت هم ، جمع مى شود

 

چه زود دختر خود را فراخواندى

بابا جدا ز نازدانه اش؟؟ اصلا مى شود

 

 

کعب نى و تشت طلا و سه ساله ات

هرشب غصه ى زینب تو جمع می شود

 

 

با سینه زدن گرد شما پروانه میشدیم

پروانه مگر به قبر مادرت شمع مى شود؟؟

 

 

 

جانم فداى سقاى حرم ، ولى دلم

گوید که سقا ، تشنه و بى دست نمى شود!!!

 

 

روزىـ کربلای خودت را عنایتى فرما

ارباب مگر از لطف و کرمت کــــــم مى شود

 

شاعر نبوده ام به بزرگواریت ببخش

اینها براى زخم تو مرهم نمى شود

 

 

 

پ.ن 1 : خیلی دوس دارم بازم این شعرو ادامه بدم ...

پ.ن 2 : اولین شعر دوران زندگیم بود از تمامی شاعرا عذر خواهی میکنم

خوشحال میشم ایرادات شعر رو تو نظرا بگید

پ.ن 3 : این عکسو خیلی دوست دارم ...

 

ممنون می شم دعام کنید !

 


نوشته شده در دوشنبه 91/10/4ساعت 9:22 عصر توسط دردواره| نظرات ( ) |

 

وقتى دلت گرفته باشه...

دیگه مهم نیست فردا چه تمریناییو باید تحویل بدی و یا یکشنبه امتحان دارى و یا باید کار عقب افتادتو انجام بدی ،

چون دلت گرفته...

باید بى خیال همه کارات بشى و برى با یکى حرف بزنى

یکى که نصیحتت نکنه و در عین حال که حرف نمى زنه بهت امید بده

غماتو ازت بگیره و دل گرفته تو ، وا کنه

تو این موقعیت چی بهتر از سه تا رفیق پایه و یه ماشین و یه جاده خلوت بدون ترافیک به

بهشت زهرا (س)...

تا اذان به دیدن اقوام همدیگه میرویم و فاتحه اى میفرستیم و از خانمى که همیشه بعد از در فرعى بهشت زهرا شکلات میفروشد خیراتى براى اقواممان مى خریم...

کمى از غم عصر جمعه کم میشود اما ...

باید دین خودمان را به نائب امام زمانمان و به ولى فقیدمان ادا کنیم

به کنار مزار امام و خانواده اش میرویم و جلوى او با خدا عهد میبندیم که از امام خامنه اى با همه ى وجود دفاع میکنیم و

نمى گذاریم سقیفه ای دیگر رخ بدهد

نمی گذاریم دوباره جام زهر تعارف ش کنند

نمی گذاریم ...

وقت اذان میرسد و بعد نماز مردم اماده رفتن مى شوند اما هنوز کار من و رفقا تموم نشده ...

نا سلامتى دنبال گوشى بودیم براى دردـ دل ...

نا سلامتى دلمان گرفته بود ...

سمت سالن دعاى ندبه میرویم از ماشین پیاده میشویم

رو به رویمان قطعه منافقین است...هوا تاریک شده ... با همیم اما "ترس" دارد ، خیلی هم "ترس دارد"...

اما تنها نیستیم اگر رو ب رویمان منافقین هستند  شهدا نزدیک تر از انها هستند ...

نمى گذارند بترسیم...

بالاخره پیدا میکنیم قطعه مقصود را

سرباز انجا که چهره ما را میبیند

میفهمد که تا زیارت نکنیم از اینجا نمى رویم

میفهمد که حالمان خوش نیست ...

زیاد پا پیچمان نمی شود و می گوید سریع زیارت کنید و سریعتر بروید

ما هم سری تکان می دهیم 

...

...

...

رسیدیم

از اینجا به بعدش سریع اتفاق افتاد

خیلی سریع

دیگر همدیگر را نمی شناختیم

هر کس سراغ قبری رفت

یکی حاج همت

یکی شهید تهرانى مقدم

یکى سید مجتبى هاشمى

و....

حرف زدیم حرفایی که ین خودمانو شهدا باقى میماند تا ابد

سبک شده ایم...

خیلی سبک ...

انگار ....

ولش کن باقی داستان خصوصی ست ...

....

 

بر میگردیم ...

بى خیال کاراى عقب افتاده ...

 

دلت گره خورده باشد آن وقت دنیایت گرفته است...

باید بروى و درد دل کنى

با کسى که در عین حرف نزدن گره دلت را باز کند ...

 

.....
پ.ن 1 : خدا کند این برنامه ی عصر های جمعه عادتمان شود ...
پ.ن 2 : یکی از همین رفقا همین روزا عازم کربلاست ...
التماس دعا

 


نوشته شده در یکشنبه 91/10/3ساعت 9:58 عصر توسط دردواره| نظرات ( ) |